خاطرات من و حباب کوچولو

بدون عنوان

سلام عزيزم الان حدودا 12 هفته داري و اين مدت من خيلي اذيت شدم بعضي روزها واقعا خسته ميشم و از اينكه ديگران بخاطر من دارن اذيت ميشن خيلي ناراحتم .حال و روزم تعادلي نداره و هر ساعتش يه جوره،فقط موقعي رو تحمل ميكنم كه سر كارهستم و بعد از اون ديگه نميتونم تحمل كنم و خسته ميشم انگار توانم ديگه تموم ميشه . الان سه ماهه از خونه بيرون نرفتم و خيلي عصبي هستم و همه اينها رو بخاطر وجود مهربون تو تحمل ميكنم فقط منتظرم اين روزهاي سخت تموم بشه و تو رو ببينم اونوقته كه همه سختي ها رو ميتونم فراموش كنم.فقط وجود تو بهم آرامش ميده و با فكر كردن به تو تموم غمهام رو فراموش ميكنم.خيلي دوستت دارم عزيزم. 
13 خرداد 1393

خوش آمد گويي

سلام عزيزم امروز اولين روزيه كه اين وبلاگ رو طاهره جون واست درست كرده و من ميخوام خاطراتي رو واست بنويسم كه ازشون خبر نداري .بعد كه اومدي با طاهره و خونوادش آشنا ميشي و ميبيني كه چقدر خوب و مهربون هستن.الان حدودا سه ماهي ميشه كه خبر اومدنت رو ميدونم عزيزم خيلي خوشحالم كه داري به زندگيمون وارد ميشي و ميتونيم يه زندگيه 4 نفره رو شروع كنيم .خونواده ما تشكيل شده از من و پدرت و پسر گلم علي جون كه 7سالشه و تو كه داري به اين زندگي وارد ميشي. خيلي زياد هممون از اومدنت خوشحاليم و واسه ديدن روي ماهت لحظه شماري ميكنيم. ...
11 خرداد 1393
1